به گزارش رسا، حضرت آیت الله صافی در نامهای به رئیس جمهور آذربایجان ضمن قدردانی از مواضع دیندارانه الهام علی اف، تلاش برای تعطیلی مسجد حضرت زهرا در کشور آذربایجان را با هدف ایجاد تفرقه و تجاوز به حقوق شهروندی دانست.
الحمدللّه رب العالمین والصلاة والسلام علی سیدنا ابی القاسم محمد و آله الطاهرین لاسیما مولانا المهدی بقیة اللّه فی الارضین والحمدللّه الذی جعلنا و ایاکم من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علیهالسلام
جناب برادر ایمانی آقای الهام علی اف رئیس جمهور محترم آذربایجان دام عزه
السلام علیکم و علی اخواننا المؤمنین فی مملکة آذربایجان
با احترام و به امید اعلاء روز افزون کلمه اسلام، از زمان فروپاشی شوروی و آزادی و استقلال آذربایجان عزیز آن سرزمین شیعه و افتخارآفرین همواره به وسیله برادران و خواهرانی که از آذربایجان برای زیارت به قم مشرف شده و میشوند و با اینجانب دیدار مینمایند استقلال بازیافته این کشور شیعی را تبریک گفته و احساسات برادرانه خود را اظهار و ارسال داشتهام و نقش بسیار عجیب مردم مقاوم و با استقامت آن منطقه را در حفظ هویت ولائی و تشیع ستودهام و آن را نشانه پاکی و نورانیت قلوب آن عزیزان دانستهام و در یک کلمه آنها را در حدّ وافر دوستدار و علاقمند هستم.
اینجانب برای اینکه این مردم پولاد موضع و ولایت مدار را تحسین و تقدیر کنم اکنون جملهای که همه معانی آن را فراگیر باشد در نظر ندارم. شخص جنابعالی و پدر مرحوم شما که مسئولیت مدیریت چنین کشور و مردم را دارید و این پرچم استقلال را بدست گرفتهاید نیز به همین مفاخر از پدران و نیاکان خود افتخار دارید. همه آن گذشتگان که شما از تبار آنها میباشید خالصترین اعتقاد را به اهل بیت علیهم السلام و سنتهای شیعیان داشتهاند که اکنون هم بحمداللّه تعالی در این بازماندگان پس از آن دوران سخت تشیعزدایی پاک و برقرار است. آن عزیزان در حفظ این سنتها و ایام مذهبی و شعائر اسلامی مخصوصاً بناء مساجد و حسینیهها و برنامههای محرم و صفر و ماه مبارک رمضان و اجتماعات دینی و تبلیغات قرآنی و اخوت ایمانی و اخلاق کریمه از هیچ یک از مردم مناطق وسیع شیعه اگر بیشتر نبودند کمتر نبود. امروز از نسل معاصر و شخصیتی مثل جنابعالی انتظار این است که احیاگر این هویت نورانی و مدافع از این حیثیت کهن و دیرین باشید امید است که روز بروز شاهد پیشرفت و ترقی آن کشور در همه رشتههای علم و صنعت و اقتدار و استقلال و اقتصاد باشیم. چشم صدها میلیون شیعه جهان به کشور شما و مدیریت شما دوخته شده و همه انتظار جهش بزرگ را از شما دارند احترام و تجلیل از این سوابق روشن و با عظمت را در رأس برنامه قرار دهید و سنتها و مساجد را بازسازی و از نو بنا کنید.
برای هر شیعه و مسلمان علاقمند به آذربایجان سخت دردناک است که بشنویم در آنجا افرادی هویت ولائی آن کشور را مورد اهانت قرار میدهند و در آن جامعه واحد و متحد، قصد تفرقه و اخلال به امنیت و حتی تجاوز به حقوق شهروندی دارند.
مسجدی که به نام سیدهی نساء العالمین بانوی همه بانوان مسلمانان جهان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نامیده شده است، اگر معرض هجوم و خدای نخواسته تعطیلی باشد بسیار دردآور است و عواقب سوء آن موقعیت آن کشور عزیز را متزلزل میسازد. انتظار از جنابعالی این است که با سیاست و تدبیری که دارید جلو این فتنهها و فتنهانگیزها را بگیرید و شخصاً به این مسجد مشرف شوید و ادای احترام کنید و عالم اسلام و مخصوصاً شیعیان را سرافراز و خشنود نمایید. در انتظار اقدام جنابعالی. شکرالله مساعیکم
قم المشرفة
24 جمادی الاولی 1431
لطف الله صافی
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم رب شهر رمضان
الذی انزلت فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان
در ماه مبارک رمضان از همه ی دوستان التماس دعا دارم.
نباید موضوع تقوی را با وسواس! اشتباه کرد. وسواس نوعی بی تقوایی است. نباید مسائل شرعی را به گونه ای مطرح کرد که مردم به وسواس بیفتند. دین اسلام دین سمحه سهله است. اسلام دین تعبد است. اصول دین تعقلی است اما احکام تعبدی است! نباید در این موارد اینقدر سخت گرفت. انسان وسواسی اگر راست می گوید باید جلوی زبانش را بگیرد. تهمت می زند، دروغ می گوید، ... اما صد مرتبه خود را آب می کشد! مردم آزاری نکن. تقوی یعنی خدا داری!
· خداوند هم خودش را اهل تقوی دانسته! در عرفان می گویند تقوی از وقایه است یعنی انسان بدی ها را به خودش نسبت دهد و سپر خدا شود. مانند حضرت ابراهیم که فرمود و اذا مرضت فهو یشفین. او مریض شدن را به خدا نسبت نداد اما شفا یافتن را به خدا نسبت داد اما شیطانِ بی ادب گفت فبما اغویتنی! یعنی تو مرا گمراه کردی! درست است که خداوند همه کاره است اما هرچیزی را نباید در گفتار به خدا نسبت داد باید ادب را رعایت کرد. به هرحال تقوی یعنی وقایه یعنی خود را سپر خدا قرار دهد و بدی ها را به خودش نسبت دهد. مثلا: سبحانک انی کنت من الظالمین! یا در دعای کمیل می گوییم: ظلمت نفسی! و ... این دعا خیلی عجیب است... علامت انسان متقی این است که خود را پست ترین می داند اما می خواهد که برترین بشود. بزرگترین کاری که شیطان با ما می کند این است که ویروس خود بینی و خودخواهی و خیریت را در مغز ما می کند. چرا محراب امام جماعت گود است؟! یعنی امام جماعت می گوید: من پایین تر از همه هستم و به خاطر نماز بقیه نماز مرا هم قبول کن! هیچ امام جماعتی نباید خود را برتر از بقیه بداند اگر برتر بداند ساقط است. علامت اصلی متقین این است که خود را پایین تر می داند اما می گوید: واجعلنی للمتقین اماما یعنی می خواهم برترین باشم. نقطه سقوط این است که خود را برتر از دیگران بداند و نقطه شروع حرکت انسان موقعی است که بفهمد پایین تر از بقیه است. با حرف و تعارف هم نمی شود. باید بفهمیم که پایین تریم وگرنه ممکن است از تعریف و تمجید دیگران خوشمان بیاید اما از روی تظاهر و برای خوب نشان دادن خود در جمع به کسی که از ما تعریف کرده بگوییم از ما تعریف نکن! مثلا اینکه بگوییم الاحقر اما خود را بالاتر از دیگران بدانیم درست نیست! ...
· اگر کسی می خواهد آدم شود ببیند پیامبر خدا چگونه بوده است! البته پیامبر آمده است تا ما را به موطن خودمان برساند. پیامبر به همه بلند سلام می کرد. چه خوب است ما نیز به همه بلند سلام کنیم.
· غالب مشکلات فردی و اجتماعی که با آن دست به گریبان هستیم دقیقا و مسلما ناشی از ضعفهای اخلاقی ما است و مشکلات و گرفتاریهای و بن بستهای جهانی نیز درست از فقراخلاقی جامعه ها و مخصوصا سران بسیاری از کشورهای جهان سرچشمه میگیرد. آری اخلاق سرمایه اصلی اقوام و ملت ها است اخلاق کلید حل مشکلات مهم اجتماعی است . اخلاق خمیر مایه تمدن و ستون فقرات یک زندگی اجتماعی سالم است و اخلاق بهترین وسیله انسان در سیر الهی است. بهمین دلیل تا مسائل اخلاقی در جوامع انسانی حل نشود، هیچ مسئله ای حل نخواهد شد. و باز به همین دلیل تهذیب نفوس و تزکیه قلوب و تکمیل مکارم اخلاق به عنوان یکی از اهداف اصلی بعثت پیامبر اسلام در کتاب آسمانی قرآن و روایت اسلامی بیان شده است پیشوایان اسلام و بزرگان دین قسمت عمده عمر پربرکت خود را برای این منظور صرف کرده اند.
· حضرت رضا(ع) برای عاقل 10 علامت را بیان فرموده اند که دهمین علامت این است که انسان خود را شر خلق بداند! انسان باید در اثر تفکر و تجربه و تمرین وقتی به فردی می رسد کم کم باور کند که این فرد بهتر از او است یا او بدتر از این فرد است. البته ملکه شدن این موضوع نیاز به تمرین و تکرار و … دارد. حتی اگر ما به انسانی برسیم و شری را در او مشاهده کنیم باید توجه کنیم که ممکن است شر او ظاهر شده باشد و خیر او هنوز ظاهر نشده است و اگر فکر کنیم ما بهتر از او هستیم باید توجه کنیم که شاید خیر ما ظاهر شده باشد ولی شر ما ظاهر نشده باشد. از کجا معلوم که این وضع ادامه پیدا کند؟! ممکن است ما مثل یک استخر آرام و زلالی باشیم که لجن در ته آن است اما ممکن است با یک تلاطم آلودگی ها خودش را نشان دهد! یک نقطه ضعف گاهی انسان را ساقط می کند! به خصوص خود بزرگ بینی و حسادت خرمن زندگی انسان را آتش می زند.
غره مشو که مرکب مردان مرد را
در تگنای بادیه پی ها بریده اند
نومید هم مباش که رندان جرعه نوش
ناگه زیک ترانه به منزل رسیده اند
· ملامتی شدن و خود را به ملامتهای غیرعادی انداختن راه حل درستی نیست. ... تعریف و تمجیدهای دیگران حتی تعریف امام معصوم نیز مشکلی از ما را حل نمی کند. مگر اینکه امام معصوم دعا کند که عاقبت به خیر شویم یا خبر دهد که عاقبت به خیر هستیم. مهم عاقبت به خیر شدن است. به قول حضرت آیت الله بهجت: شیطان تا آخرین لحظه با انسان کار دارد. ایشان به همین علت اجازه ندادند تا موقعی که در قید حیات هستند برایشان کنگره بزرگداشت گرفته شود. شیطان قسم خورده است که همه ما را گمراه کند. هرکسی را به طریقی گمراه می کند. از طریق منبر، از طریق مداحی، از طریق عبادت، از طریق نمازشب، ... علامتش این است که ما پیش خودمان مغرور می شویم! و عاقبت به شری مربوط به غرور است و هرکس پیش خدا شکسته نفسی کند عاقبت به خیر است. با کمی تمرین می توان به این باور رسید که دیگران بهتر از ما هستند و ما بدتر از دیگران!
· توجه به این نکته که خیر و شر در انسان مخفی است کلید کار است. ممکن است خیر شخص پنهان باشد و شر او ظاهر شده باشد و یا برعکس! و لذا نمی توان به آنچه ظاهر است اطمینان پیدا کرد! چه درمورد خودمان و چه در مورد دیگران. در درون انسان هفت طبقه وجود دارد! چه می دانیم در باطن و درونِ درون ما چه اتفاقاتی می افتد! واقعا ما نمی دانیم. «بنده شناس خدا است!» این از جمله هم از جملات عجیبی است که اگر به جا بکار برده نشود انسان جهنمی می شود و اگر درست بکار برده شود انسان را بهشتی می کند. اگر تعریف کسی را کردند و شما از روی حسادت یا برای ایجاد شبهه گفتید «بنده شناس خدا است!» جهنمی شده اید و اگر تعریف خودتان را کردند و گفتید «بنده شناس خدا است!» بهشتی شده اید! خباثت و طهارت باطن شرط است و ظواهر هیچ دلیل و شرط نیست. عبادتهای ظاهری و رعایت ظواهر برای پاک شدن درون است وگرنه ارزشی ندارد. هیچ وقت علامه طباطبایی و حضرت امام(ره) خودشان را بالاتر از بقیه نمی دانستند. نامه های امام(ره) به مرحوم سیداحمدآقا را نگاه کنید! واقعا چیزهایی که امام(ره) به خودشان نسبت داده اند عجیب است. آنچه امامان معصوم(ع) می فرمودند انسان را مبهوت می کند! ان اقل الاقلین!، ان اذل الاذلین!... ما دیگر چه بگوییم؟! ما چطور خودمان را برتر از دیگران بدانیم؟! ...
· حساب دستگاه الهی با حسابهایی که ما داریم متفاوت است. آیا ارزش آن دختر جوان مسیحی که به دورافتاده ترین نقاط آفریقا می رود و مردم را به نام حضرت مسیح(ع) به بهداشت دعوت می کند و مردم را به دین علاقمند می کند با من که هر روز زیارت عاشورا و نماز شب هم می خوانم، ولی به احدی رحم و مروت ندارم یکسان است؟! آنچه مسلم است این است که باید درون اصلاح شود. اگر هدف اصلاح درون باشد، خداوند وسایل هدایت را فراهم می کند. اینجانب اعتقاد داشتم حتی این مارکسیست هایی که در دوران انقلاب در تظاهرات شرکت می کنند اگر کشته شوند بعید نیست شهید باشند. به هر حال رحمت خدا بر غضب او سبقت دارد. ما از این جهت خیلی امیدوار هستیم که مخالف خدا نیستیم و خدا هم ارحم الراحمین است. هر چیزی به جای خودش! ... جوان باید از گناهان گذشته خود استغفار کند و دیگر گناه نکند و پیرمرد هم باید به لطف و رحمت بی منتهای خدا امیدوار باشد! ... چیزهایی هست که باعث عاقبت به خیری می شود به عنوان نمونه خدمت به بندگان خدا باعث عاقبت به خیری می شود. چیزهایی هم باعث عاقبت به شری می شود. ... تشخیص اینکه در کجا چه باید کرد ظرافتهای خاصی دارد. هیچ کس نباید به خودش مغرور شود. انسان باید همه را بهشتی بداند و خود را جهنمی و سعی کند تا خود را از جهنم نجات دهد و بعد هم به دنبال نجات مردم باشد!
· پرهیز به معنی کناره گیری یا انزوا نیست. پرهیز در متن اجتماع و در حین انجام عمل اتفاق می افتد. باید وارد اجتماع شد اما دروغ نگفت! باید از این آتش ترسید و مال یتیم را نخورد! اتقو یوما، اتقوا ... یعنی پروا کنید نه اینکه انزوا کنید. اسلام دین اجتماعی است. وظیفه انسان این است که خودش را بسازد و وارد جامعه شود ... وظایف افراد هم با هم فرق می کند. یکی ممکن است ذخیره باشد. در تاریکی نشسته اما روشنایی را می بیند. منتظر انجام وظیفه است. در موقع خودش وارد می شود و وظیفه اش را انجام می دهد! معمولا هم نقطه عطفی را به وجود می آورد! با یک حرکت یک مملکت را نجات می دهد. هر کس حد خودش را نگهدارد بهترین خدمت را به جامعه کرده است. برای ما ورود به جامعه و تحمل سختی ها و شنیدن ناسزاها و ... باعث خودسازی می شود. تقوی یعنی حضور در صحنه و پروا از خداوند! ... شناخت حد خود نیز بسیار مهم است. نباید در موقعیتی وارد شد که از طاقت و توان خارج است. انقلاب ما انقلاب عظیم و تجربه خوبی بود اما متاسفانه خودسازی کم بود. افرادی ممکن است گاهی با دست بوسی سوار شوند! ما به امثال مدرس نیاز داریم. خدا رحمت کند او را
· تمام بدبختی ها و مشکلات بشر مربوط به بی تقوایی و همه سعادتهای او مربوط به تقوا است!
· کوچکترین مصیبتی که بر سر انسان می آید از بی تقوایی است. ممکن است این سؤال مطرح شود که مصیبتهایی که بر امامان معصوم و حضرت سیدالشهداء وارد شد به چه علت است؟ پاسخ این است که ایشان خودشان همه مصیبت ها را برای هدایت بشر قبول کردند و با موضوع مصیبت هایی که ناخواسته برای امثال ما به وجود می آید متفاوت است. ما باید دقت کنیم که همیشه هر بی تقوایی نتیجه مشخصی برایمان دارد. اگر انسان اینطور باشد دیگر در این جامعه یک ذره کار خلاف نمی کند. همه تلاش بشر برای نجات از مشکلات و آگاهی است و این در تقوی است. خداوند فرمودند من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب. پیامبر اعظم (ص) در باره این آیه فرمودند: لواخذالناس کلهم لهذه الایه لکفیتهم یعنی اگر تمام مردم این آیه را بگیرند کفایت می کند! چون خدا فرموده کسی که با تقوی باشد درهای بسته را بسویش باز می کند. کسی که بر اساس فطرت و شرع و عقل رفتار کند مشکلات برایش حل می شود،درهای بسته بسویش باز می شود. حضرت یوسف(ع) بسوی در بسته رفت اما این در برایش باز شد! دری که آن موقع باز نمی شد و هیچکس هم نمی توانست باز کند، این در که با کلید مخصوص سلطنتی و در مواقعی خاص باز می شد به رویش باز شد. او را در چاه انداختند ولی به تخت سلطنت رسید. من یتق الله یجعل له مخرجا و لذا راه نجات از مشکلات تقوی است، با تقوی مشکلات شکلات می شود! شیرین می شود و یرزقه من حیث لایحتسب یعنی از جاهایی که گمان و حساب نمی کند روزی های مادی و معنوی برایش می رسد. یک دانشمند نیاز به الهامات و جذبات معنوی دارد وگرنه در این عمر کم و این کارهای زیاد نمی شود انسان به مقاصد بلند برسد و زمینه الهامات تقوی است!
· این الله اکبر که در نماز می گوییم یعنی خدا بزرگ است و دیگر هیچ. هیچ چیز ارزش ندارد جز خدا. وقتی فقط خدا پیش آنها ارزش داشت به همان لااله الالله که به قول رسول اکرم(ص) سبب خداشناسی و رستگاری است رسیده اند. کسی هم که خدا شناس شد دیگر نه حسادت دارد، نه کبر دارد، نه بخل دارد، نه خودبینی دارد، نه خودخواهی دارد! این صفات و رذایل و فضایل زنجیری است! یک رذیله رذیله دیگر را می آورد، یک فضیله فضایل دیگر را با خود می آورد! اما اصل فضیلت توحید است. اگر موحد شد دیگر هیچ بدی نمی کند، بدی ندارد، نیت بد نمی کند و ... تمام صفات تابع این کلمه است که خدا پیش آنها بزرگ است و دیگر هیچ چیز ارزش ندارد. در جنب خدا هیچ چیز ارزش ندارد! البته با توجه به ارزش هایی که خدا قرار داده، حب محبوب خداوند هم حب خداوند است!
· تقوی مساوی است با احساس مسؤلیت در برابر پروردگار و عدم بی تفاوتی در باره جامعه و عقاید مردم، از بی رنگی در آمدن و جامه صبغه الهی پوشیدن صبغه الله و من احسن من الله صبغه. تقوی منجی عقیده از سرگردانی و جهت دهندة آن است و لذا یک انسان دارای تقوی و یک متقی واقعی یعنی کسی که به دستورات الهی پایبند است.
· نتیجه تقوی این است که همه کارهای انسان اصلاح می شود!
· نفسانیات کار را سخت می کند وگرنه تقوی سخت نیست. حضرت آیت الله دستغیب می فرمودند: اگر هزار دکتر بگویند این میوه یا غذا برای شما بد است ولی شما میل داشته باشید حتی اگر یک بچه بگوید دکتر اشتباه می کند از آن استفاده می کنید. مبداء میل مهم است! اگر انسان بر اساس فطرت و عقل می خواهد حرکت کند آنچه که برایش خوب است را انتخاب میکند نه آن چیزی که می خواهم! بنده معتقدم که منظور از متقین در آیه مبارکه ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین کسانی هستند که طالب حق می باشند. حد اقل باید انسان دنبال حق باشد تا هدایت شود ... بعد کم کم راه بازتر می شود ...
· شهوت فقط جنسی نیست! دستبوسی هم شهوت است! ریاست هم شهوت است! دلش می خواهد رساله بنویسد، شهوت نوشتن دارد! شهوت حرف زدن دارد!
· گاهی انسان به خاطر یک شهوت پا روی همه چیز خود می گذارد! شخصیت اجتماعی اش، شخصیت خانوادگی اش ، خدمات و کمالاتش را به خاطر یک شهوت قربانی می کند!
· تنها توشه ای که در جهان باقی به درد می خورد تقوی است.
· تقوی لباسی است که موجب زینت و حفاظت انسان و پوشش عیوب می شود.
· بهشت برای اهل تقوی است.
· خداوند اهل تقوی و صبر را مدح و ثنا کرده است.
· تقوی انسان را از کید دشمنان محافظت می کند.
· تقوی موجب نصرت الهی می شود.
· تقوی موجب اصلاح عمل و بخشش گناه می گردد.
· تقوی موجب محبت الهی می شود.
· تقوی باعث قبولی اعمال می گردد.
· تقوی ملاک و موجب اکرام است.
· تقوی سبب بشارت در موقع مرگ می شود.
· تقوی موجبات نجات از عذاب الهی را فراهم می کند.
· همه در جهنم وارد می شوند فقط اهل تقوی موقع ورود از سوختن مصون می مانند.
· بهشت برای متقین آماده شده است.
· نجات از شداید و مصیبات و مشکلات با تقوی امکان پذیر است.
· اقل تقوی این است که انسان طالب حق باشد. اگر دینی هم ندارد اگر حرف حقی از یک بچه هم شنید قبول کند. باید تابع حق بود.
· می گویند آقای بهاءالدینی را در خواب دیدند فرمود که اینجا تقوی به درد می خورد! البته درست است قرآن نیز در بیداری همین را فرموده است.
السلام علیک یا بقیۀ الله
سلام بر مهدی منتظر
| باقی ماندن در تقلید بر حضرت آیة الله العظمی بهجت قدس سره الشریف | ![]() |
![]() |

بسمه تعالی :
نظر به اینکه مراجع و علماء طراز اول بر وجوب بقاء بر میت اعلم نظر داده اند و با توجه به اینکه حضرت آیة الله العظمی بهجت قدس سره الشریف ، حضرت آیة الله العظمی حاج علی آقای صافی گلپایگانی ( حفظه الله ) را اعلم و اقدم و اتقی میدانستند و معظم له ( آیة الله العظمی حاج علی آقای صافی ) بقاء بر ایشان و استمرار شیوه ایشان در اداره حوزه های علمیه سراسر کشور و خارج از کشور حکم و امر فرموده اند .
ولذا دفتر و بیت آن مرحوم با اجازه ی حضرت آیة الله العظمی حاج علی آقای صافی گلپایگانی ( حفظه الله ) همچنان استمرار دارد و مؤمنین می توانند وجوهات خود را به دفتر ایشان ارسال و رسید دریافت نمایند .
به نام خدا
سلام
با تبریک مجدد سال نو خدمت دوستان
روز یازدهم عید بود(دیروز)ساعت حدود هشت - هشت و نیم که به نزدیکی حرم رسیدم.
عجب وضعی بود. چشمتان روز بد نبیند: ترافیک، آژیر ماشین های امداد رسان، هجوم مردمی که کنار رودخانه جمع شده بودند و گریه ی برخی از زائرها و...
آری بعد از باران و توفان دیشب، سیل آمده بود و تا نزدیکی لبه های بالایی رودخانه رسیده بود.
متأسفانه دوربین نداشتم که عکسی از این منظره دهشتناک تهیه کنم ولی خیلی از هموطنان به این کار مشغول بودند.
اما برای زنده نگه داشتن خاطره این سیل چند عکس که در شبکه مجازی موجود بود در این بخش قرار دادم:











البته این عکس ها برای ساعت های بعدی باید باشه چون فکر می کنم حجم آبی که من دیدم خیلی بیشتر از اینها بود.
اگر عکس های بهتری پیدا کردم حتما واستون می ذارم.
|
منابع رسانهای در عربستان سعودی فاش کردند که «عبدالله سکیت» امام مسجد "خبرا" در منطقه "قصیم" در شمال عربستان سعودی، چندی پیش پس از ترک کردن شغل خود، به مصر سفر کرده و در رشته موزیک مشغول به تحصیل شده است. |
تولد حضرت
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادروالا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد . این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد . کنیه آن حضرت ابامحمد بود .
صورت و سیرت ایشان امام یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سیاه کمانی ، چشمانی درشت و پیشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسیار سفید بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد . به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسیم می گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانید . زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند . وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند ، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمی گوید . عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید . پیوسته می گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام ، وی زاهدترین و داناترین مردم روزگار است . پسر عبیدالله خاقان می گفت : من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم . مردم را نسبت به او متواضع می یافتم . می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود ، دستگاه خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شیعه ، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص ) و جریانهای شیعی بودند ، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بیت رسالت ، نهایت مرتبه عداوت را داشت " . " نیز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی در بغداد می زیستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری واداشته بود . این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی ، این همه سختی را تحمل می کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمی کرد " . اینکه گفتیم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با یاران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی خود به آنها مراجعه می نمودند - کمتر معاشرت می کردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع ) نزدیک بود ، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند ، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بیش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی ، آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع ) می رسیدند بر جای گذاشت . در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجدید کرد ، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام ، گردید . در قدرت علمی امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد . شهادت حضرتشهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری نوشته اند .در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبیدالله بن خاقان گوید روزی برای پدرم ( که وزیر معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - یعنی حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد . خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود ، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گردیده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای مسیحی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند . و این کارها را برای آن می کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته ، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او می کردند ... . این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) می پیوست ، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدین جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسیار می کردند ، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع ) و حضرت موسی (ع ) تکرار می شد . حتی قابله هایی را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهید خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد . باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی می دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد ، از کردار زشت خود پشیمان شد . بناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در میان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند . جانشینی حضرت ابوالادیان می گوید : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) می کردم . نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالادیان به امام عرض می کند : ای سید من ، هرگاه این واقعه دردناک روی دهد ، امامت با کیست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالادیان می گوید : دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالادیان می گوید : باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم . امام می گوید : هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست . ابوالادیان می گوید : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگری بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسیدم صدای شیون و گریه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری را دیدم که نشسته ، و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند . من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم . اما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ایستاد ، طفلی گندمگون و پیچیده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت : ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ایستاد . سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی علیه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسید : این کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام . در این موقع ، عده ای از شیعیان از شهر قم رسیدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند : بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببینید مردم از من علم غیب می خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هایی است از فلان و فلان و همیانی ( کیسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید . رفتند و از کودک اثری نیافتند . ناچار " صیقل " کنیز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اینکه او حامله است . ولی هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد .
درود خدای بزرگ بر او باد .
به گزارش « شیعه نیوز» به نقل از اینده ،شامگاه دوشنبه ، زمانی که شیعیان به مناسبت سالروز وفات پیامبر اکرم(ص) مراسم زیارت ایشان را برگزار می کردند، با هجوم ماموران هیات امربه معروف و نهی از منکر سعودی مواجه شدند که بی دلیل آنها را مجبور به ترک مکان کرده و سپس با آنان درگیری را آغاز کردند و در این میان شیعیان شعار هیهات منا الذله سردادند.
این گزارش از ده ها مجروح حکایت دارد که حال شماری از آنان وخیم است.
گفته می شود شماری از سلفی های تندرو هم با سنگ و چوب به هموطنان شیعه خود حمله ور شده اند.
این تنش ها پس از آن اوج گرفت که ماموران هیات امربه معروف سعودی با فیلمبرداری مخفیانه از زنان شیعه هنگام بقیع، خشم آنان را برانگیختند که منجر به تحصن 2000 نفره زنان شیعه عربستان مقابل بقیع شد.
در این حال حجت الاسلام رسول جعفریان، در یادداشتی نوشت:
سالهاست که زمین برابر بقیع و جایی که شیعیان آن را بین الحرمین پیامبر (ص) و امامان مدفون در بقیع میخوانند، محلی برای درگیری و نزاع میان نیروهای به اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر سعودی با شیعیان شده است.
در این سوی، رهبران شیعه همیشه از شیعیان خواسته اند تا با رعایت شؤونات و همین طور حفظ حرمت به خواندن زیارت نامه بپردازند. این امر به خصوص توسط زائران ایرانی رعایت می شود.
با این حال آزار و اذیت به خصوص طی چند سال گذشته از حد برون رفته است. این امر به موازات گسترش نفوذ افکار طالبانی و سلفی در سیستم اجرائی و انتظامی دولت سعودی جدی تر شده و راست یا دروغ، ارکان دولت سعودی از مقابله با آن اظهار عجز می کنند.
طی روزهای اخیر و در حالی که اساسا زائران ایرانی در مدینه نیستند، هزاران نفر از زائران شیعه عرب از نواحی قطیف و احساء و بحرین راهی مدینه منوره شدند تا در کنار قبر رسول الله و امام مجتبی به عزاداری بپردازند.
این مسأله با فشار نیروهای سعودی روبرو شده و از آنجایی که هر دو عرب هستند و زبان یکدیگر را درک می کنند، مقاومت های جدی صورت گرفته است.
تحصن شمار زیادی از زائران شیعه به خصوص زنان و مقابله با نیروهای سعودی کار را به درگیری کشانده و عده ای دستگیر شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.
اخبار این درگیرها را می توان در چندین سایت خارجی مشاهده کرد که از آن جمله در این سایت هاست:
http://www.arabiaradio.org/english/index.cfm
Sabq.org
این در حالی است که به جز شبکه العالم که اشاره ای به این ماجرا داشت تا آنجا که بنده نگاه کردم در رسانه های داخلی مانند صدا و سیما انعکاسی نیافت. حتی سایت ها و روزنامه ها نیز خبر مفصلی از آن درج نکردند.
اکنون بحث این است که ما اگر نسبت به پاراچنار حساسیت نشان ندادیم و اوضاع شیعیان پاکستان به آن روز افتاد، با تکرار این ماجرا در عربستان چه خواهیم کرد؟
اگر این سخن شاهزاده بندر درست باشد که گفته بود برای جنگ ایران و عراق چهل میلیارد هزینه کردیم و برای بیرون راندن شیعه از صحنه صد میلیارد هزینه می کنیم در آن صورت در برابر این جنگ طلبان تفرقه انداز که امت اسلامی را تکه پاره کرده و با سیاست های سلفی خود همه جای دنیای اسلام را اسیر اختلافات داخلی کرده اند، چه باید کرد؟
طبعا بخشی از این کار به عهده وزارت خارجه است تا از طریق سیاسی مسائل را حل کند. این در حالی است که اساسا ارتباط ما با عربستان سعودی و بخش عربی بشدت ضعیف شده و در غیاب این ارتباط طبیعی است که توطئه ها هر روز بیشتر و بیشتر و علنی تر می شود.
دفاع از منافع شیعیان به صورت طبیعی حق دولت ایران است و در این زمینه نه تنها بر اساس مسائل دینی، بلکه مسائل حقوق بشری نیز اقتضای آن را دارد که ایران دفاع کند. چطور به خاطر چند بهائی صدر اعظم آلمان بیانیه صادر می کند اما به خاطر فشار بر میلیونها شیعه در عربستان و پایمال کردن حقوق آنان خانم مرکل بیانیه صادر نمی کند. این که دولت ایران دست کم در این موارد یک بیانیه صادر کند، چه مشکلی دارد که وزارت خارجه کوتاه می آید؟
به طور کلی سیاست خارجی ایران باید تکلیف خود را نسبت به اعراب روشن کند. اگر قصد دوستی دارد و می خواهد از این طریق مسائل خود را حل کند، دیگر نباید صداهای شگفت و مشکل دار از این طرف و آن طرف درآید . اگر هم قصد مواجهه دارد که آن هم راه دیگری دارد. بالاخره ما دوستی در منطقه می خواهیم یا نمی خواهیم؟
از این طرف مراجع دینی نیز در این موارد باید به طور جدی تر وارد میدان شوند. آنان به عنوان یک تشکل مستقل از دولت می توانند جدی تر در این مسائل موضعگیری کنند و حتی پیامهایی برای مقامات سعودی و دیگران بفرستند. طبیعی است که هر نوع کوتاهی در مقابل این تجاوزها اوضاع شیعیان را در سرزمین وحی دشوارتر خواهد کرد.
سردرگمی ما در سیاست خارجی که عوامل خاص خود را دارد، حرفهای تند و حرکتهای بی حسابی که گاه و بیگاه در عرصه مطبوعات، سخنرانیها، حرکت های مردمی و غیره وجود دارد و چهارچوب ندارد، سبب شده است تا به خصوص در یکی دو سال اخیر سیاست خارجی رها شده و جز دیدارهای روتین و رفت و آمدهای معمولی و تقدیم استوار نامه و از این قبیل کار جدی صورت نگیرد.
باسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
در گذشت عالم جلیل القدر و دانشمند فرزانه
مرحوم حجه الاسلام و المسلمین
حاج سید محمود روحانی (میربیوک آقا) طاب ثراه
موجب غم و اندوه گردید
بدین وسیله در گذشت آن بزرگوار را به خانواده های وابسته
هم روستانییان(اهالی روستای سقزچی)- همشهری ها (نیر) -
هم استانی ها )اردبیل) و ارادتمندان آن مرحوم
تسلیت و تعزیت عرض می نماییم و از خداوند منان برایشان صبر و اجر
مسئلت می نماییم.



